تبليغاتX
سودای دل -

















سودای دل

صادقانه دوستت دارم

گفتمش: دل مي خري؟!

پرسيد چند؟!

گفتمش: دل مال تو، تنها بخند.

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روي خاک افتاده بود

جاي پايش روي دل جا مانده بود

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت7:34توسط S&N | |