|
وقتی خاطرات آدمی زیاد میشه دیوار اطاقش پر از عکس میشه ولی........ دلش واسه اونی تنگ میشه که نمیتونه عکسشو روی دیوار بزنه
گفتمش: دل مي خري؟!
نمیشه... نميشه از برق چشات به صبح فردا نرسيد به تو نميشه دل نبست نميشه از تو دل بريد نميشه پشت پا نزد به روزگار لعنتي نميشه آواره نشد تو اون نگاه قيمتي
پــيداست هــنوز شقايق نــشدي زنـداني زنـدان دقــايق نــشدي وقتي کـه مرا از دل خــود مي راني
در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست خو کرده قفس را میل رها شدن نیست من با تمام جانم سربسته و اسیرم باید که با تو باشم در پای تو بمیرم
درياي نگاه .....
به چشمان پريرويان اين شهر
به صد اميد مي بستم نگاهي
مگر يك تن از اين ناآشنايان
مرا بخشد به شهر عشق راهي
به هر چشمي به اميدي كه اين اوست
نگاه بي قرارم خيره مي ماند
يكي هم، زينهمه نازآفرينان
اميدم را به چشمانم نمي خواند
غريبي بودم و گم كرده راهي
مرا با خود به هر سويي كشاندند
شنيدم بارها از رهگذاران
كه زير لب مرا ديوانه خواندند
ولي من، چشم اميدم نمي خفت
كه مرغي آشيان گم كرده بودم
زهر بام و دري سر مي كشيدم
به هر بوم و بري پر مي گشودم
اميد خسته ام از پاي ننشست
نگاه تشنه ام در جستجو بود
در آن هنگامه ي ديدار و پرهيز
رسيدم عاقبت آن جا كه او بود
"دو تنها و دو سرگردان، دو بي كس"
ز خود بيگانه، از هستي رميده
از اين بي درد مردم، رو نهفته
شرنگ نااميدي ها چشيده
دل از بي همزباني ها فسرده
تن از نامهرباني ها فسرده
ز حسرت پاي در دامن كشيده
به خلوت، سر به زير بال برده
به خلوت، سر به زير بال برده
"دو تنها و دو سرگردان، دو بي كس"
به خلوتگاه جان، با هم نشستند
زبان بي زباني را گشودند
سكوت جاوداني را شكستند
مپرسيد، اي سبكباران! مپرسيد
كه اين ديوانه ي از خود به در كيست؟
چه گويم! از كه گويم! با كه گويم!
كه اين ديوانه را از خود خبر نيست
به آن لب تشنه مي مانم كه ناگاه
به دريايي درافتد بيكرانه
لبي، از قطره آبي تر نكرده
خورد از موج وحشي تازيانه
مپرسيد، اي سبكباران مپرسيد
مرا با عشق او تنها گذاريد
غريق لطف آن دريا نگاهم
مرا تنها به اين دريا سپاريد
به تو می اندیشم به تو ای مظهر ناز به تو کز حال دلم بی خبری به نگون بختی خود به شب تار خود و وعده تو به تو که قدمهات به من می گفتند : عهد و پیمان میان تو و من همچو آن روح مسیح ره به سوی ابدیت دارد پس کجا رفت ، چه شد ؟ چه شد آن شور نگاه ؟ چه شد آن قصه عشق
گر نيايي تا قيامت انتظارت مي كشم منت عشق از نگاه پر شرارت مي كشم نازچندين ساله از چشم زیبایت مي كشم تا نفس باقيست اينجا انتظارت مي كشم
|
About![]()
Archivesآذر 1388مرداد 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 Links
اينجاست كه حرف دل نوشته ميشه كليك نكني ضرر كردي |