|
گفتگو
رفتی ..... رفتي و نشون دادي كه هيچي دوستم نداري رفتي و برام گذاشتي خاطراتو يادگاري غم رفتنت عزيزم غروبو يادم مياره به جاي تاريكي اما تو دلم غصه ميكاره تو كه رفتي غصه ها رو جاي قصه ها ميخونم واست اما فرق نداره من بميرم يا بمونم ميرمو رها ميشم از اين همه دلتنگيا اما بدون تلخ برام نمي تونم باشم جدا
آرزو
طلوع من باش پس از اون غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش شب و از قصه جدا کن چکه کن رو باور من خط بکش رو جای پای گریه های آخر من اسمت و ببخش به لبهام بیتو خالیه نفسهام قد بکش رو باور من زیر سایبون دستام خواب سبز رازقی باش عاشق همیشگی باش خسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگی باش من پراز حرف سکوتم خالی ام رو به سقوطم بی تو و آبی عشقت تشنه ام کویر لوتم نمی خوام آشفته باشم آرزوی خفته باشم تو نذار آخر قصه حرفم و نگفته با شم
|
About![]()
Archivesآذر 1388مرداد 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 Links
اينجاست كه حرف دل نوشته ميشه كليك نكني ضرر كردي |