سودای دل
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم.... از عشق تو..... از داشتن تو... اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم آری من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را می ستایم وقتي دلي براي دلي تنگ مي شود انگار پاي عقربه ها لنگ مي شود! تکراريند پنجره ها و ستاره ها خورشيد بي درخشش و گل، سنگ مي شود پيغام آشنا که ندارند بلبلان هر ساز و هر ترانه بد آهنگ مي شود احساس مي کني که زمين بي قواره است! انگار هر وجب دو سه فرسنگ مي شود! باران بدون عاطفه خشکي مي آورد رنگين کمان يخ زده بي رنگ مي شود هر کس به جز عزيز دلت يک غريبه است وقتي دلت براي دلي تنگ مي شود . عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست هروقت سکوت می کنم تا کمی گوش فرا دهم می گویی چرا ساکتی ؟ آخر نازنینم ... این همه گفتم و نشنیدی چطور سکوت را اینقدر خوب می شنوی !؟ کدامین هدیه را به قلب مهربانت تقدیم کنم که خود گنجینه زیبایی های عالمی؟؟؟ ای شیرینی لطیف ترین سرود طبیعت چگونه خدا را برای چنین بخشش رنگینی شکر گویم؟ و صدایت آرام تر از نسیم بهار . . . تولد آسمانیت مبارک دل من تـنها بـود ، دل من هرزه نـبـود ... دل من عادت داشـت ، که بمانـد يک جا به کجا ؟! معـلـوم است ، به در خانه تو ! دل من عادت داشـت ، که بمانـد آن جا ، پـشـت يک پرده تـوري که تو هر روز آن را به کناري بزني ... دل من ساکن ديوار و دري ، که تو هر روز از آن مي گـذري . دل من ساکن دستان تو بود دل من گوشه يک باغـچه بـود که تو هر روز به آن مي نگري راستي ، دل من را ديـدي ...؟!! دلم میخواد گریه کنم برای قتل عام گل برای مرگ رازقی برای نابودی عشق واسه زوال عاشقی دلم میخواد گریه کنم... وجود خود را به زلال دریائی نگاه تو میسپارم و لحظه ناب شکفتنت ، همه زندگی من است یک آسمان عشق به یمن تولدت به تو مهربانم هدیه میکنم در 2شهريور۱۳۶0 دنیا صدای گریه کودکی را شنید که امروز تنها بهانه برای خندیدن من است . . . امروز را با هم لبخند میزنیم … تولدت مبارک . . . . اي همه غمگين اگر تنها شدي من با توام اشك غمگينت به دل خون ميكند؛اي واي من صادقانه دوستت دارم ۱۳۸۷/۱۰/۰۳ کاش آرزوهای بزرگ تو در دستان کوچک من بود تا تمامی ان را به تو می بخشیدم .... به دستانت نگاه کن .... چون ارزوهای کوچک من در دستان بزرگ توست و تنها تو میتوانی ارزوهایم را براورده کنی ..... آن هم با گفتن تولدت مبارك آدم وقتی عاشق باشه: دریا رو عاشق میبینه.باد رو فارق حس میکنه.آسمون رو اسطوره پاکی میدونه.بارون رو آیینه زندگی میدونه . شب رو شاعر ترانه های بیکسی............ اما تو عاشقتری از دریا وفارقی از تمام دنیا و بهانه ای برای پاک زیستن... و تو تمام دنیای منی... در کنار جاده های دلواپسی با یک بغل یاس منتظرت می مانم دلواپسیهایم را به شب میبندم و قاصدکهای خیالم را به سویت پرواز میدهم و منتظرت میمانم از نا مهربانیها خسته ام و زیر سکوت قلبهای اهنی میشکنم و با دلی اسیر و تنها منتظرت میمانم تو را در سپیده دم فرداها میبینم و صدای ارام و دلنشین را چون باد صبحگاهی میشنوم همان صدای دلنشین تو که امید فرداهای من است .... می نویسم برای عزیزی که قلبش با قلبم ٬ وجودش ٬ وجودم و عشق او عشق من است كاش مي شد تولدت رو با هم جشن بگيريم يه دنيا دوستت دارم تولدت مبارك ۱۳۸۷/۰۶/۰۲ تولد تو تولد همه خوبيهـــــــــــــــــــــــــــاست تبريك دست خالي مرا با سخاوت بي حدت بپذير تولدت مبارك كاش ميدانستي دل من با تو به معراج خدا خواهد رفت دل من با تو فقط ميماند چشمهايم ز شكوفايي عشق تو فقط ميخواند كاش ميدانستي عشق من معجزه نيست عشق من رنگ حقيقت دارد اشكهايم به تمناي نگاه تو فقط ميبارد كاش ميدانستي دختري هست كه احساس تو را مي فهمد دختري هست كه از اسم قشنگ تو دلش تنگ شده دختري از تب عشق تو دلش ميگيرد دختري از غمت امشب به خدا مي ميرد تو فقط پاك تني تو فقط مال همين قلب پر احساس مني وازه هايم چقدر پيش رخت نا چيزند اشكهاي دل من زير قدوم تو فقط ميريزند تو نميداني من چقدر عشق تو را ميخواهم وسعت پاكي چشمان تو هست روشني بخش تمام راهم آسمان پيش نگاهت به زمين مي افتد آسمان كمتر از آن است كه بگويد من چقدر تو را ميخواهم تو صدا كن مرا تو صدا كن كه پر از رويش يك ياس شوم تو بخوان تا همه احساس شوم كاش ميدانستي شعر هاي دل من پيش نگاه تو بخاك افتادست كاش چشمان تو دل را به افقها ميبرد كاش احساس دلم توي دستان تو و پيش نگاهت مي مرد به سرم داد بزن به سرم داد بزن تا كه بدانم تو حقيقت داري تا بداني كه به جز عشق تو اين قلب ندارد كاري باز هم اين همه عشق اين همه عشق براي دل تو ناچيز است آسمان را به زمين وصل كنم؟ يا زمين را همه لبريز زسر سبزي يك فصل كنم؟ نيستي تا كه بداني نفسم ميگيرد بي تو احساس دلم ميميرد دل من با تو به افلاك سفر خواهد كرد از همه زيور اين خاك گذر خواهد كرد من به اعجاز دو چشمان تو ايمان دارم بي تو من يك بغل احساس پريشان دارم تا حالا به اين فكر كردي كه چقدر دوست دارم ؟ به اين فكر كردي كه هيچ وقت نمي خوام تو رو از دست بدم ؟ به اين فكر كردي كه هميشه در هراس اينم كه يه روز ، روز جدايي مي رسه ؟ اما نه !!! ميخوام از زمان با هم بودن استفاده كنم . تا هستي سعي كنم بهترين خاطرات رو با تو داشته باشم. خاطراتي شيرين براي آينده اي تلخ . و من هر روز با صداي تو ، با خنده هاي تو ، خاطره اي شيرين به دفتر خاطرات ذهنم اضافه مي كنم براي آينده اي كه نمي دونم چي مي شه؟؟؟ چيزي در درونم هست گاه عذاب وجدان هايم زندگي ام ، روياهايم و بودنم............... چيزي در درونم بود چيزي مثل زندگي مثل دلتنگي ، دلتنگي براي كوچه اي كه زماني عابرش بوديم دلتنگي براي آن عابر چقدر دلم براي خودم و خودت تنگ شده است مهربانم، ای خوب ! یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو، تک و تنها به تو می اندیشد و کمی، دلش از دوری تو دلگیر است.... مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش ، به رهت دوخته بر در مانده و شب و روز دعایش اینست؛ زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلامت باشی و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد.. مهربانم، ای خوب! یک نفر هست که با تو تک و تنها، با تو پر اندیشه و شعر است و شعور! پر احساس و خیال است و سرور! مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که دنیایش را، همه هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد.... ،… من اگر روح پريشان دارم من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گلهاو تمام سخاوت هاي او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود. با اينكه اشك چشمهام صفحه مانيتور را تار كرده است ميگويم به اندازه تمام نبودن هايت دلم برايت تنگ شده نه نه من تو را به هيچ كس نميدهم به هيچ كس...........،... به تو فكر ميكنم و. ...به خانه اي که گرچه تو نیستی اما خیال تو در آسمانش پر می زند . می دانی که غم تو نیز آوای زیبای زندگی من است . و تو چه خوب مفهوم عادت را می دانی . و تو چه زیبا معنای انتظار را می دانی . اما میدانی پشیمان نیستم . .. مانده ام تا همیشه منتطر تو بمانم... ۱۳۸۶/۱۰/۳ روز تولد خودم رو به خودم تبریک میگم باهفت تا آسمون پر از گلاي ياس و ميخك با صد تا دريا پر عشق و اشتياق و پولك يه قلب عاشق با يه حس بيقرار و كوچك فقط ميخواد بهم بگه تولدت مبارك همیشه روز تولد آدم قشنگه تازه می فهمی چقدر زیادن آدمهایی که دوستت دارن آن سيه دست سيه داس سيه دل كه تو را چون گلي با ريشه از زمين دل من كند و ربود نيمي از روح مرا با خود برد نشد اين خاك به هم ريخته هموار هنوز... ساقه اي بودم پيچيده بر آن قامت مهر ناتوان نازك ترد تند بادي برخاست تكيه گاهم افتاد برگهايم پزمرد روزها طي شد از تنهايي مالامال شب همه غربت وتاريكي و غم بود وخيال همه شب چهره لرزان تو بود كز فراسوي سپهر گرم مي امد در ايينه اشك فرود نقش روي تو در اين چشمه پديدار هنوز...... تو گذشتي و شب و روز گذشت آن زمانها به اميدي كه تو بر خواهي گشت پاي هر پنجره مات مي نشستم به تماشا تنها گاه بر پرده ابر گاه در روزن ماه دورتا دورترين جاها مي رفت نگاه بازميگشتم تنها هيهات.......... چشمها دوخته ام بر دروديوار هنوز دوستت دارم بسيار هنوز...... خدايا تنها ماندم هيچ فكر نميكردم به جرم عاشقي اينگونه مجازات شوم قلبم شتابان ميزند شمارش معكوس براي انفجار در سينه ام ومن تنهايي خود را درآغوش ميكشم ديگر كسي به سراغم نخواهد آمد تنها ماندم تنها...... دلم تنگ است دلم اندازه ي حجم قفس تنگ است سكوت از كوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نميدانم چرا در قلب من پاييز طولاني است فرياد من از داغ توست... بيهوده خاموشم مکن حالا که يادت مي کنم ... ديگر فراموشم مکن تو راه عشق کم نمی آرم هرگز یه عمریه خاطر خواه چشاتم قربون اون چشمای ناز و زیبات که خوابو هر شب از چشام گرفته دل نگرونم بشنوم یه روزی که معشوقم با یه غریبه رفته ازمن رو بر نگردون ای زیبا رو که تو خدامی تو رو می پرستم وقتی کنارمی تو رویای شب جون می گیره با تو دل شکستم اگه یه روز زل نزنی تو چشمام دنیا خراب می شه یه هو رو سرم تا روزی که مال منه نگاهت دل نمی دم به هیچ کسی دلبرم تا آخرین لحظه ی مرگم قسم تار نمی شه تصویر چشمات واسم این دل دیگه خراب عشقت شده نا مهربون مهربون باش با دلم خدايا امشب پنجره دلم را به سوي تو ميگشايم ميخواهم با تو اي معبودم ، اي كسي كه تمام بودو نبودم از توست خلوت كنم. فقط با تو ....... یخ زدم ....دارم ترک بر می دارم ... بوی خون می دهد سیمانهای این کوچه بن بست به خاطرخدا به خاطر من به خاطر بشریت چشمهایت را نبند هنوز هم دستهایی هستند که ملتمسانه تورا می خوانند
چه قانون عجیبی چه ارمغان نجیبی
و چه سرنوشت تلخ و غریبی
که ستاره ی زندگی ات را با دستهای
خود راهی آسمان پر ستاره امید کنی
وخود در تنهایی وسکوت با چشمهایی خیس از غرور
پیوند ستاره ها را به نظاره بنشینی و
خموش و بی صدا به شادی ستاره از تو گشته جدا دل خوش کنی
وباز هم تو بمانی وتنهایی و دوری
و باز هم تو بمانی و یک عمر صبوری .......! 

نگاهت زیباتر از خورشید ، دلت پاک تر از آسمان


خسته دل وز هر كه وز هر جا شدي من با توام
گر به كنج بي كسي آميختي با درد خويش
دلگران از مردم دنيا شدي من با توام
از غمت گريان منم گر تا سحر مانند شمع
اشكريزان در دل شبها شدي من با توام
اي عزيز همزبان اي هم نفس اي عشق من!
خسته گر از گنبد مينا شدي من با توام
كامران بودي اگر جانت سلامت شاد باش
ور به كام درد جانفرسا شدي من با توام
اي دو چشم اشكريزان!در دل شب هاي تار
هر زمان از دست غم دريا شدي من با توام
ناله كمتر كن اگر تنها شدي من با توام
با تو عهدی ميبندم نا گسستنی
فراموش نشدنی
و ماندگار
قلبم را به تو هدیه میدهم
به تو که سر تا پای وجودت را ذرّه ذرّه دوست ميدارم
به تو که روحت را
سرشتت را
وجودت را ميپرستم
و به آن عميقاً عـشق ميـورزم
ای عزیز ِ ستودنی
مهربان ِماندنی
نازنین ِ خواستنی
بدان و آگاه باش که من
تو را
هيچگاه
هيچ کجا
هيچ لحظه ای
تنها نخواهم گذاشت



تولد تو اغازيست براي، يه دنيا مهربـــــــــــاني
تولد گذشــــــــــــــــــــت
تولد فداکــــــــــــــــــــاري
تولد همه پاکيهـــــــــــــــــــــــــا
تولد احســــــــــــــــــاس
تولد دوست داشــــــــــــــــــــــــتن
تولد خوشبختــــــــــــــــــــــــي
تولد اميـــــــــــــــــــــــــــــد
تولد ارامـــــــــــــــــــــــــــــش
تولد يک فرشــــــــــــــــــــــــــــــته
تولد يک زيبايـــــــــــــــــــــــــــــــي
تولد بهـــــــــــــــــــــــــار
تولد زلالي دريـــــــــــــــــــــــــــــا
تولد عشــــــــــــــــــــــــــــق
تولد يک انسان به تمام معنا واقعـــــــــــــــــــــي
تولد تمام روزهاي قشنگ زندگــــــــــــــــــــــــــــــي
تمام واژه ها براي توصيــــف خوبـــــي هاي تـــــو حقيرنــــد
و هنوز جمله اي که بشه تو رو باهاش وصف کـــــرد متولد نشــــده



من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
در غمستان نفسگير، اگر
نفسم ميگيرد
آرزو در دل من
متولد نشده، مي ميرد
يا اگر دست زمان درازاي هر نفس
جان مرا ميگيرد
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني،
در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد.
عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي
کوچک، برايش يک خاطره باشد.
دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است.
از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد.
همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...
تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛
ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از
من براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز
روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين
من و تو
به آنجا که غروبش بوی رفتن تو و طلوعش رنگ بی بازگشتی توست .
مكاني که همه جایش بوی غم دارد .
اما عزیز دل
آری من بی تو و در انتظار بازگشت محال تو به زندگی در این دنیا عادت کردم
چون بیاد دارم روزی را که می گفتی : به من عادت نکن
شاید آن روز باید به معنای این واژه می رسیدم .
که تو مسافری و از شهرمن کوچ خواهی کرد
تا همان ابدیتی که من در انتظارش نشسته ام
اما من از هر آنچه که خواستی به من بیاموزی تنها عادت و انتظار را آموختم .
چون آنچه در مکتب تو آموختم مرا ماندنی کرد .
تولدم مبارک![]()

و وقتی همه اونهایی که دوستت دارن تولدت رو بهت تبریک می گن
و این خودش روزو قشنگتر می کنه
به هر حال تولدم مبارک!
تولد همه کسایی هم که امروز تولدشونه مبارک باشه

چشمهايم را فراموش ميکنم
اما دريغ که گريه دستانم نيز مرا به تو نمي رساند
من از تراکم سياه ابرها مي ترسم و هيچ کس
مهربانتر از گنجشکهاي کوچک کوچه هاي کودکي ام نيست
و کسي دلهره هاي بزرگ قلب کوچکم را نمي شناسد
و يا کابوسهاي شبانه ام را نمي داند
با اين همه...
نازنين .......
از دل هر کوه کوره راهي ميگذرد
و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد
و شبي نيست که طلوع سپيده اي در پايانش نباشد
از چهار فصل دست کم يکي بهار است
من هنوز تو را دارم....

خودم را قسمت كردم
تو را سهم تمام روياهايم كردم
تو كه ميدانستي با چه اشتياقي
خودم را قسمت ميكنم
پس چرا
زودتر از تكه تكه شدنم
جوابم نكردي
براي خداحافظي
خيلي دير بود
خيلي دير ....
![]()




| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |











